من وتو
وهزاران چیز دیگر
درهمین اطاق
که حوالی احساس
وهمنشین زمان است
روزها حساس اند
ولحظه ها ترک خورده
داد وبیداد شاخه ها می پیچد
باران که پا برهنه می دود
ومه که مسیرمی شکند.
درهمین اطاق
از آغوشم خالی می شوی
میگیرم ات پرمی شوی
پر می زنی
وحرفهایت همیشه همدیگر را می شویند.
توهمیشگی بوی گلهای اطاقی
و ادکلن کمد
وخوابهای شیرین رختخواب
وبلندی زانوان که
کابوسها را به پرانند
وزانوان که بلند شوند تا
خم انگشتان
که پلکها برهم روند.
تنها نمی توانم
بآرامش کمر دهم.
پائین می روم
بالا می آیم قد ت را بلند می کنم
دربوسه
تا امتداد موهای سینه.
پائین زیر زمین پرازاعتماد وژرف
ولی گاه اطاق درصداقت انتقاد ست
وفریاد که پچ پچ ای این نزدیکیهاست
ونور که چشمم را از دست می گیرد
و دست که مشغول گرفتن پوست ات
ورنگ که می ریزد بر تمام بدن
ومن وتو
وهزاران چیز دیگر.
اگر بگریزی برمیگردی
وارتفاع رااگر به پری حذف می شود .
بوسه ها را گردن نزن
من از این اطاق نمی روم
تا.........
